دکتر شریعتی










زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست           در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست


تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند         عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست

چيست اين سقف بلند ساده بسيارنقش       زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست

صاحب ديوان ما گويی نمی‌داند حساب          کاندر اين طغرا نشان حسبه لله نيست

بر در ميخانه رفتن کار يک رنگان بود               خودفروشان را به کوی می فروشان راه نيست

بنده پير خراباتم که لطفش دايم است            ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست